خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





شعر طنز لیلی امروزی Funny poem


    شعر طنز لیلی امروزی Funny poem

    یک شبی لیلی دلش آمد به درد

    عاشق بیچاره را احضار کرد

    گفت : اول یک طبیبی کن خبر

    بعد از ان هم انچه میگویم بخر

    داد دستش صورتی با لابلند

    نام اشیائی بر ان بنوشته چند

    شعر طنز لیلی امروزی Funny poem

    گفت : باید سکه های ناب ناب

    بهرم اری تا غروب افتاب

    یک النگوی طلا یک سینه ریز

    طوق مروارید و گردنبند نیز

    دستبندم از برلیان می خری

    با دو گردنبند و سه انگشتری

    ساعت بسیار زیبا از طلا

    زود بهر من بخر ای ناقلا

    شعر طنز لیلی امروزی Funny poem

    دستکش با کیف و کفش وروسری

    کن فراهم تانخوردی تو سری

    در سر راهت بخر یک کادیلاک

    بهر لب رژ بهر ناخون نیز لاک

    عطر پاریس از برایم کن ردیف

    مانتوی اعلا به رنگ کفش وکیف

    خواهی ارباشم همیشه من زنت

    تا ابد گردم وبال گردنت

    کاخ در لندن بخر از بهر من

    با گل و گلدان استخر و چمن

    بابت مهریه ده میلیون دلار

    زود کن اماده و آن را بیاور

    شعر طنز لیلی امروزی Funny poem


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : لیلی ,poem ,امروزی ,funny ,funny poem ,امروزی funny ,لیلی امروزی ,لیلی امروزی funny ,
    شعر طنز لیلی امروزی Funny poem

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده